تبليغاتX
amin پسر جهنمی -_-ضد لیدی سابق-_- - برشی به خاطرات!
بیست و سوم شهریور 1387
برشی به خاطرات!

برای اینکه اینجا یکم از فضای دختری کش بودنش دربیاد میخوام یک برش هایی  بزنم به اون زمون های که کوچولو بودم

یادم هست بچه که بودم کوچولو بودم!! چیز خاصه دیگه ای یادم نیست...!!!

.

.

.

شوخی کردم , کوچیک که بودم مثلا 9-8 ساله رو اون حساب که بیشتر و بهتر از بقیه هم سن و سالام میفهمیدم و خیلی بزگتر از سنم نظر میدادم و حرف میزدم بچه ها بهم لقب انیشتن کوچولو رو داده بودن از اون موقع من یک انتی دختر بچه بودم! دخترای محلی که ما اونجا بودیم زیاد بودن , کوچولو و تقریبا بیشترشون هم سن و سال های ما و البته علاقه وافری به بازی با پسرا و دوچرخه سواری با اونا رو داشتن (ارزوی هر دختر بچه ای همینه)

اما من در  این میان به عنوان یک انتی عمل میکردم و

 اجازه نمی دادم همه چی زر زرکی بشه

 (خر تو خر!) مثلا یه بار یادم هست قرار شد با دخترا وسطی بازی کنیم  دخترا 8 تا بودن اما ما 4 تا!(گفتم که تعدادشون زیاد بود) اما من به عنوان سر گروه دستور دادم فقط دخترا باید وسط باشن !  وقتی شاکی شدن و صدا شون در اومد که چرا باید اینجوری باشه ؟ , خیلی لوسی , قبول نیست و خیلی بدی ...!؟

من در اومدم و گفم چون ما پسریم ! گفتن چه ربطی داره و از اونجا که من دست به فلسفم و تشریح مسایلم خوب بود گفتم چون ما پسریم قند عسلیم از گل بهتریم! خیلی چیزای دیگه هم هستیم که به دختر جماعت ربطی نداره.

دوباره صدای اعتراضات بلند شد و من برای اینکه اعتراضات رو کاملا سرکوب کنم به نکات کاملا کلیدی اشاره کردم ....

کی زورش بیشتره, کی میتونه با دوچرخه تک چرخ بزنه ,  کی هیچ وقت گریه نمیکنه , کی میتونه....؟

وقتی قیافه هاج و واج اونا رو دیدم مطمین شدم بلانسبت شما خرشون کردم

و ما پسرا خوشحال و شادمان از این پیروزی بودیم  و دخترا تا اخر بازی تو وسط موندن وتا اخر توپ خوردن  و در نهایت یکیشون گریه کرد و اون یکی هام قهر کردن رفتن . . .

 

اتش افروزپسر جهنمی در | | لینک به این مطلب